
من از طعم ِدوستي هاي باران خورده لبريزم
كنار اشكهايم مي شود آويخت دريا را
دوستت داشتم...
يادت هست؟
گفتم دوستت دارم...
و تو گفتي کوچکي براي دوست داشتن
رفتم تا بزرگ شوم ...
اما آنقدر بزرگ شدم که يادم رفت دوستت دارم.
شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد
اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد
یک نگاه
یک سرنوشت
یک خاطره
یک دوست...