بهار ۸۷:
یاد گرفتم اگه واقعا بخوام که از زندگی لذت ببرم ، خدا حتی با چیزهای خیلی کوچیک و ساده بهم حال میده.
یاد گرفتم تنهایی لازمه واسه آدمها! واسه آدم شدن ِ آدمها !
یاد گرفتم هر آدمی لیاقت دلسوزی و همدردی رو نداره!
یاد گرفتم نباید خسته بشم.هیچ وقت.اگه خسته بشم دنیا ازم جلو می زنه.
یاد گرفتم ریسک کنم.
تابستان ۸۷:
یاد گرفتم دوست داشتن و دوست داشته شدن حس قشنگیه!
یاد گرفتم از ته ته دل باید دعا کنم.و تا چیزی رو از ته ته دل نخوام وضعم تغییری نمی کنه.
فهمیدم خدا هم به آدمها هدیه ی تولد میده! اگه چشاشونو باز کنن حتما می بیننش!
یاد گرفتم به چه آدمهایی میگن پست! رسما آدمهای پست رو شناختم!
یاد گرفتم که اگه زندگی سخته من باید سخت تر باشم .
یاد گرفتم به راهی که انتخاب کردم باید ایمان داشته باشم.
پاییز ۸۷:
یاد گرفتم گاهی مجبورم بعضی آدمها رو دور بندازم یا بهتره بگم کنارشون بذارم تا خودم راحت زندگی کنم.
یادگرفتم خیلی چیزها رو باید از زندگی م حذف کنم تا آرامش داشته باشم.
فهمیدم کسایی که حتی فکرش رو نمی کردم بتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم می تونن بهترین دوستانم باشن.
یاد گرفتم "رفیق خوب"چیز کمیابیه!
زمستان ۸۷:
یاد گرفتم اگه بعضی ها نمی فهمن چقدر دوستشون داریم،تقصیر خودشون نیست...!
یاد گرفتم نوشته ها قدرتشون خیلی زیاده!
یاد گرفتم که باید اشتباه کنم تا یاد بگیرم.تا بلد بشم!
یاد گرفتم بعضی چیزها رو اصلا نبینم و خیلی چیزها رو اصلا نشنوم.
یاد گرفتم نباید دروغ بگم.
یاد گرفتم دیگران رو بازی ندم!
"نه" گفتن رو یاد گرفتم!
+ خیلی چیزهای دیگه هم یاد گرفتم که شاید جاشون تو این فهرست نیست و تو دفترچه خاطرات شخصیم باید ثبت بشن!
واسه همه تون هشتاد و هشت ِ قشنگی رو آرزو می کنم.
بهار مبارک.![]()