صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است...
با من کنون چه نشستن ها ، خاموشی ها
با تو کنون چه فراموشی هاست
چه کسی می خواهد
من و تو ، ما نشویم ؟
خانه اش ویران باد...
۱.سلام.می خوام پست امروز رو با یه آرزوی تقریبا محال شروع کنم! دوست دارم وقتی که تعطیلم و "مجبور "نیستم ساعت ۶ پاشم،صبح ها زود بیدار شم! اگه تا الان به این مسئله شک داشتم،تو این ۱۳-۱۴ روز مطمئن شدم که این موضوع واقعا محاله! و منم به شدت خوشخوابم !
۲.حال و حوصله سفر نامه نوشتن ندارم.خیلی وقته اصلا حال نوشتن ندارم.اما این دفعه که رفتیم شمال و کنار دریا یه ساعت چرت زدم،واقعا به این حرف سهراب ایمان آوردم که :
"هر که با مرغ هوا دوست شود،خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود..."
خیلی وقت بود اینقدر آروم نخوابیده بودم!
۳.هرچی بیشتر می گذره و بزرگتر که می شم،بیشتر می فهمم خدا منو خیلی دوست داشته که ۴ سال قبل اینکه دنیا بیام،سمانه رو آفریده! برای تنهایی هام.من از بچگی با اون بزرگ شدم و شاید،شاید تنها کسیه که واقعا منو درک می کنه.(دوستت دارم عسل!)
۴.اتاق دختر عمه ام منو یاد اتاقهای زیر شیروونی تو کارتون ها می ندازه.اون شب که پیشش بودم شدیداً بارون می اومد.خوابش که برد، لای پنجره رو یواشکی باز کردم و زیر لب دعا کردم.چه آرامشی داشت اون شب.گنبد امامزاده محلشون هم پیدا بود از اونجا.
"خدایا،آن چیزی را که خیر و صلاحمان در آن است،در سرنوشتمان قرار ده،حتی اگر آن را به دعا نخواهیم.و شر و بدی را از ما دور کن ولو آن را به دعا طلب کرده باشیم."
۵.حرف آخر...بهار را باور کن!
خدانگهدار!
پی نوشت۱ :هی....فلانی! تو رو خدا تو سال جدید این کارهای "جالبناک" رو بذار کنار.بسه دیگه ! خستم کردی.آدم شو!
پی نوشت۲: دل دیوونه خرابم میکنی،چرا مثل قدیما خوب نمی شی...
پی نوشت۳:میلاد و آدم برفی ! می شه خواهش کنم برگردین !؟