تبليغاتX
گیلاس آبی
گیلاس آبی
زندگی برای کسانی که می اندیشند کمدی،و برای کسانی که حس می کنند،تراژدی است.
حاجی فیروزه...

 

حاجی فیروزه،بعله !

سالی یه روزه،بعله !

همه می دونن بعله

من نمی دونم ؟! بعله

عید نوروزه،بعله

سالی یه روزه،بعله

ارباب خودم سلام علیکم

ارباب خودم سر تو بالا کن

ارباب خودم به من نیگا کن !

ارباب خودم لطفی به ما کن

ارباب خودم بزبز قندی

ارباب خودم چرا نمی خندی ؟!

بشکن بشکنه بشکن!

من نمی شکنم بشکن !

اینجا بشکنم یار گله داره

اونجا بشکنم یار گله داره

این سیاه چقدر حوصله داره !

۱.اگه یه روزی خدا دوباره بهم فرصت زندگی داد،هیچ وقت دنبال دوست صمیمی نمی رم.کسایی که الان به عنوان یه "دوست" روشون حساب باز می کنم دقیقا همون کسایی هستن که تو اوج با هم بودن ازشون جدا شدم!...و خدا رو شکر...واسه این جور جدایی ها !!

۲.این روزا همه دارن یه جورایی "بهاریه" می نویسن! شما همین شعر بالا رو از من قبول کنین!وقتی می خونمش یاد وقتی می افتم که آمادگی می رفتم !مربی مون رو "الهه جون" صداش می زدیم.اون سال موقع عید یه حاجی فیروز بزرگ درست  کرد برامون و همه باهاش عکس گرفتیم.الهه جون!هر جا هستی شاد باشی که شاد ترین لحظه های عمرمن برمی گرده به همون سالها و روزها.

۳.لحظه ی پیوند سپیدی و سبزی سالی یک بار اتفاق می افته...می گن اگه دعات با اخلاص باشه، خدا قبول می کنه.راستی،تو لحظه ی تحویل سال ازش چی می خوای !؟

۴.حرف آخر :

"خدایا مرا پاکیزه بپذیر."

بهار مبارک.خدانگهدار!

 

|+| خط خطی شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:48  به دست saeedeh  | 

دیگه نباید از چیزی بترسی !
 

۱.سلام!

۲.کم پیش میاد پای صحبت یه روحانی بشینم.یا حداقل به حرفاش گوش کنم و لذت ببرم.اما آقای مجتهدی یه طور دیگه بود برام.مهم ترین ویژگیش این بود که ژست نمی گرفت؛خودش بود.چیزی تو صحبت هاش بود که جذبم می کرد.تو یکی  از سخنرانی هاش ـ فکر کنم شب عاشورا از کانال ۴ پخش شد ـ می گفت وقتی چیزی رو گم می کنید تا پیداش نکردین آروم نمی شین حتی شده تو آشغال ها هم دنبالش می گردین.بعد که پیداش کردین بهتون مزه می ده ! بگردید خودتون رو پیدا کنید،گاهی وقت ها که بیکارین یه کم فکر کنید،شاید خودتونو پیدا کردین،مزه می ده ! وقتی خودتونو پیدا کردین دیگه واسه نماز صبح بدون ساعت بیدار می شین!خدا رحمتش کند.دوستش داشتم.

۳.خیلی هاتون بهم غر می زنین که چرا هیچ وقت نوشته یا شعری از خودم تو وبلاگ نمی ذارم.باور کنید اگه شما جای من بودید و آدرس وبتون رو همه ی دور و بری هاتون داشتن عمرا همینا رو هم می نوشتید ! اصلا شاید کلاً درش رو تخته کردم رفت ! اما راحت می شید از دستم ها !!!

۴.خوشحالم که بهار داره میاد ! زمستون امسال انگار طولانی تر از همیشه بود.به قول مشیری :"نرم نرمک می رسد اینک بهار،خوش به حال روزگار ! "البته،البته  اگر درس و مشق بذارن با بهار حال کنیم....(!)

۵."نوای زمستان" ازم خواسته بود بنویسم که کدوم یکی از شخصیت های عاشورا رو بیشتر دوست دارم. راستش از اینجور آدم ها نوشتن ـ اونم برای من ـ مشکله.همیشه عباس(ع) برای من یه طور دیگه بود.به خصوص از وقتی کتاب "ماه در آب"دکتر سنگری رو هم خوندم .

چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی ست/جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی است/دست و مشک و علمی لازمه ی هر سقاست/دست عباس تو از این همه اسباب تهی ست/مشک هم اشک به بی دستی من میریزد/بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی ست...

اندازه ی خودم می گم : دم ابوالفضل گرم.

۶."شب وقتی که تنهایی،دیگه نباید از چیزی بترسی ! چون می تونی مطمئن باشی کسی نیست تا با حرفاش آزارت بده"اینو شل سیلور استاین گفته.چه خوبم گفته !!

۷.علاقه مند شدنم به ادبیات وخوندن  این همه شعر و همه ی احساسات قشنگی رو که از شعر ها هدیه گرفتم،همه و همه رو مدیون دبیر ادبیات سال سوم راهنمایی مون هستم :  "خانم مجیدی".از همین قاب شیشه ای بهتون سلام می کنم و با همه ی وجودم می گم که دوستتون دارم !

۸.حرف آخرم هم یه جمله س که تو یکی از گزارش های آقای نجف زاده ازش شنیدم:

"خدایا ! من مومنم به اینکه هر کس دلش هوایی تو شود،هوایش را داری..."

یا حق.

 

|+| خط خطی شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:59  به دست saeedeh  | 

 
business articles