لیلی؛ نام تمام دختران زمین است
خدا مُشتی خاک را برگرفت
می خواست لیلی را بسازد
از خود در او دمید
و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد
سالیانیست که لیلی عشق می ورزد
لیلی باید عاشق باشد؛
زیرا خدا در او دمیده است
و هر که خدا در او بدمد٬ عاشق می شود
لیلی؛ نام تمام دختران زمین است
نام دیگر انسان.
خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید
آزمونتان تنها همین است: عشق
و هر که عاشق تر آمد نزدیکتر است
پس نزدیکتر آیید
نزدیکتر.
عشق کمند من است
کمندی که شما را پیش من می آورد
کمندم را بگیرید
و لیلی کمند خدا را گرفت
خدا گفت: عشق فرصت گفتگوست
گفتگو با من
با من گفتگو کنید
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد
لیلی همصحبت خدا شد.
خدا گفت:
عشق٬ همان نام من است
که مُشتی خاک را بدل به نور می کند
و لیلی مُشتی نور شد در دستان خداوند.
عرفان نظر آهاری
در یک روز بهاری ، زیر درختی پر شکوفه ،در پارک لاله مردی که آستین دست چپش را توی جیبش گذاشته بود،روی نیمکتی ، با مردی که معلوم بود تازه بازنشست شده است صحبت می کرد :
-درست می فرمایید.فشار اقتصادی همیشه باعث حذف و تعدیل در زندگی می شود.نمی توان نان و گوشت و روغن نخرید،اما می توان مثلا کتاب را از برنامه ی زندگی حذف کرد.آدم اگر غذا نخورد می میرد ،اما اگر کتاب نخواند طوریش نمی شود ، تازه ممکن است ترقی هم بکند.خلاصه حذف چیز های غیر ضروری به آدم لطمه ای نمی زند.
اینجانب پنج تا دختر دارم.چهار تا از آنها به هوای پسر متولد شده اند.پنج سال پیش دختر اولی به سن شوهر کردن رسیده بود.می خواستم او را شوهر بدهم،اما پول نداشتم برایش جهیزیه تهیه کنم.یک روز در همین پارک نشسته بودم و داشتم روزنامه می خواندم،دیدم در یک آگهی مناقصه نوشته اند : " کلیه خریداریم".با خودم فکر کردم خیلی ها توی دنیا با یک کلیه زندگی می کنند.چرا از این سرمایه خدادای استفاده نکنم.یکی از کلیه هایم را فروختم و دختر اولم را به خانه بخت فرستادم.
...
باران باشد ،
تو باشی ،
یک خیابان بی انتها باشد ،
به دنیا می گویم :
خداحافظ !