ما فرزندان اندوهیم و اندوه سایه ی خدایی ست که در دل های ناپاک زندگی نمی کند.
ما روح هایی غمگین هستیم و غم چنان بزرگ است که در دل های حقیر نمی گنجد.
وقتی شما می خندید،ما می گرییم و زاری می کنیم.
کسی که در اشک خویش غوطه می خورد پاک می شود و تا همیشه پاک می ماند.
شما معنای گریه های مارا نمی فهمید،زیرا هیاهوی روزها گوش های شما را کر کرده است.
ما فرزندان اندوهیم.
وقتی ما می گرییم،اشک ما مثل شبنم که بر برگ گل می نشیند،بر دامان زندگی می چکد.
وقتی ریشخندمان می کنید،آوای دوزخ را می توان در لحنتان شنید.
ما فرزندان اندوهیم
و اندوه ،
ابری ست باران زا که بر فراز جان های تشنه و مشتاق سایه می گسترد.
اندوه ما،صدای سخن عشق است و سخن عشق برای همیشه ماندگار است ... .
"خلیل جبران"
بمیرید،بمیرید،و زین مرگ مترسید کزین خاک برآیید،سماوات بگیرید
بمیرید،بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره ی زندان چو زندان بشکستید،همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برایید چو زین ابر برایید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید