حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت ...
سهراب
هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیدا شه
یه راهی رو به من وا کن تو این بی راهه ی بن بست
یک کاری کن برای ما اگه "ما"یی هنوزم هست
به من چیزی بگو از عشق
از این حالی که من دارم
من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم
تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری
تو هم شاید نمی دونی چه احساسی به من داری
گریزی جز شکستن نیست
منم مثل تو می دونم
نگو باید برید از عشق
نه می تونی نه می تونم ...
روزهاي تکراری، داستانهاي تکراری، سرنوشتهاي تکراری.
بيچاره فرشته ...
روز آخر، تمام يادداشتهاي او ، کوچکترين نقطه عالم را هم پر نخواهدکرد.
- وقتي اميد در بهشت نيست، پس براي زمين معجزه است. و من هنوز با «اميد» زنده ام.
از وب سایت : "دوستداران سهراب"
"دچار"
باید بود ...
میان بغض،سکوتی ز جنس فریاد است،بیا که دیده تو را آرزوی دیدار است
تو از قبیله ی نوری ، من از تبار صبوری
تو از سلاله ی عشقی ، من از دیار نیاز
من از نگاه مانده به در خسته ام عزیز رویایی !
تویی نشسته به آدینه ام،بگو که می آیی !
اگر نگاه منتظرم را گواه می خواهی ، اگر شکسته دلی را بهانه می دانی
اگر سکوت غریبانه آیت عشق است،
اگر که صبر،صبر،صبر بهای دیدار است،
به جان غنچه ی نرگس تو را خریدارم،
نشانده مهر تو بر دل،به شوق دیدارم...
"من عاشقانه تو را در نماز می خوانم،
شکوه نام تو را خوانده،باز می خوانم"
هزار پنجره از این نگاه لبریز است
بگو ! بگو که وقت طلوع ستاره نزدیک است !
نشانده مهر تو بر دل،خروش نام تو بر لب
نفس ز یاد تو ،بوی ترا گرفته است اینجا
بیا که عشق تو در سینه می کند غوغا !
نبوده تو غایب،طلوع فردایی
تو حاضری و ظهورت،حضور زیبایی
امید دیده ی روشن،ز دیده پنهانی
مرا به میهمانی چشمان خود نمی خوانی ؟
"کیوان شاهبداغی"